السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
176
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
كابلى مىافزايد : « فرض مىكنيم كه اينگونه اخبار و روايات ثابت شود ، ولى در اينگونه امور نمىتوان به آنها احتجاج و استدلال كرد . و اين ظاهر و آشكار است . » مخاطب ما « دهلوى » تأييدش را به اين حديث افزوده است ، لكن روشن و بديهى است كه اين تأييد دليلى ندارد ، زيرا بين اين دو حديث هيچگونه تناسبى نيست نه از نظر منطوق و نه از نظر مفهوم ، و هيچگونه دلالتى بر آن ندارد . . . و شايد به همين دليل است كه « كابلى » اصلًا به آن توجّهى نكرده است . 2 - معناى حديث بطلان اين ادّعا را روشن مىكند « شيخ عبدالحق دهلوى » در مورد معناى حديث چنين گويد : « در متن ( كتاب مشكاة ) آمده است : ارواح ، لشكريانى آمادهاند . هرچه از آنها كه يكديگر را شناخته باشند ، با يكديگر الفت مىگيرند و آن چه از آنها كه يكديگر را نشناخته باشند ، با هم اختلاف مىيابند . » اين حديث مىرساند كه ارواح ، عَرَض نيستند و پيش از بدنها موجود بودهاند . البتّه از اين مطلب ، قديم بودن آنها ثابت نمىشود . لكن اين عقيده را كه ارواح بعد از تكميل بدن و تسويهى آن آفريده مىشود ، باطل مىكند مگر اين كه مقصود از آفرينش پيش از بدن ، تقدير و مقدّر شدن آنها باشد . اين معنى با ظاهر حديث كاملًا مخالفت دارد ، بلكه در برخى از احاديث آمده است كه : ارواح دو هزارسال پيش از ابدان آفريده شدهاند . نيز بر اين مطلب دلالت دارد كه در آغاز آفرينش ، دو حالت داشتهاند : انس داشتن و اختلاف داشتن به اعتبار موافقت و مخالفت در صفات . همچنين مىرساند كه بدنهاى كه ارواح در آنها باشند ، در دنيا با هم ملاقات كرده و با هم انس مىگيرند و بر طبق آفرينش پيشين ، با يكديگر اختلاف مىيابند : نيكوكار نيكان را دوست مىدارد و بدكاران بدكار را . و اگر چيزى عارض شد كه مقتضى غير از آن بود ، به آن بازمىگردد . هر يك از آنان كه قبل از تعلّق به بدنها ، آنها را شناخته باشد ، در اين دنيا با آنها الفت مىگيرد ، مثل كسى كه دوستش را گم كرده باشد و بعد از مدّتى به او برسد . و هر يك از